اتفاقاتی که در ده روز گذشته مرا واداشت تا این یادداشت را بنویسم قلب مرا فشرده است. با خودم خیلی کلنجار رفتم ولی نتوانستم وجدانم را ساکت کنم و از خود و دیگران ننالم. ما را چه شده است ؟ انسانیت مان به کدامین مرداب فرو رفته است وجدانمان کجا خفته است ؟
من یک خدا ناباور هستم ولی وجدانم به من نهیب میزند که از هم مسلکانی که کشتار انسان های بی دفاع و بی گناه را می بینند ولی بدلایل ایدولوژیک شادمانی و پایکوبی میکنند یا از کنار آن میگذرند راهم را جدا کنم. هنوز چند روزی از خبر حمله شیمیایی به مردم بی دفاع و مظلوم سوریه نگذشته . هنوز یادم نمیرود که چگونه برخی کاربران بالاترین با تاکید و قاطعیت فراوان آنرا یک شانتاژ تبلیغاتی یا در نهایت کار مخالفین سوری میدانستند و هزاران دلیل و مدرک علمی و فنی همه جا کپی پیست میکردند تا نشان دهند این قضیه از بیخ دروغ است به گمان من این دوستان سوراخ دعا را گم کرده بودند. اگر سلفی های آدمخوار بخشی از جبهه مخالفین اسد را تشکیل میدهند برای تخطئه آنان و تبرئه اسد بظاهر سکولار به سیاه کاری مشغول شویم . هر کس اخبار این قضیه را دنبال کرده حتما چیزهایی از شواهد آن هم شنیده است.
چند روز پیش جنایتی در کمپ اشرف رخ داد علیرغم آنکه از این سازمان ایدولوژیک و جهنمی مجاهدین خلق بشدت متنفرم و اینجا هم بارها تنفرم را نشان دادم ولی هیچگاه نتوانستم با آنانی انسانیت را زیر پا گذاشته و بر روی جنازه انسان های بی دفاع جنون آمیز رقص خون میکنند همراه و همصدا باشم. قربانیانی که در نهایت گمراهی در شرایط اسارت بار زیسته به غیر انسانی ترین وضع کشته شده اند. گیرم که اینها دستشان به خون رزمندگان و افراد بی دفاع آلوده باشد آیا بعد از ٢٥ سال از خاتمه آن قضایا بهتر نبود تا در دادگاهی عادلانه محاکمه شوند و به جزای اعمال خود برسند. این آتش انتقام و کینه ما را به آنجا رسانده که وقتی به خود مینگریم میبینیم انسانیت مان را بد جور باخته ایم. ادعای درک و شعور و فهم مان هم گوش فلک را کر کرده است. پس این دور انتقام و خون خواهی کجا پایان میابد ؟ چرا ما ایرانی ها به این بلوغ نرسیده ایم که حتی نه همتراز جوامع توسعه یافته بلکه شاید همپای برخی جوامع در حال توسعه کینه های قومی مذهبی و گروهی را کنار گذاشته و به خون ریزی و کینه ورزی پایان دهیم ؟ اینست نتیجه فرهنگ و تمدن غنی و باستانی ؟! آیا واقعا از جوامعی نظیر هند آرژانتین و شیلی عقب تریم جوامعی که علیرغم داشتن زخم های کهنه به آشتی ملی و مدارا رو آورده اند .
به یاد جمله ای زیبا دراپیزود پایانی فیلم ٢٠١٢ افتادم آنجای که دانشمند جوان با دولتمرد آمریکایی بر سر سوار کردن مردم به آرک ها ( کشتی های نجات ) مشاجره میکرد و میگفت شما میخواهید نوع بشر را حفظ کنید ولی با سوار نکردن اینها بخاطر کمبود جا مهمترین خصیصه بشر یعنی انسان بودن را از او گرفته اید طنین این دیالوگ در گوشم میپیچد وقتی که منفی های برخی دوستان خداناباور سکولار و اسلام ستیز را پای لینک های محکومیت جهانی کشتار ساکنین کمپ اشرف یا حمله شیمیایی در سوریه میبینم. من شرم میکنم از این دوستان . من یک انسان هستم سپس یک خدا ناباور و توی خواننده هم به هر ایسمی که گرایش داری اول یک انسان با خصوصیات انسانی هستی. این را فراموش نکنیم و خود را از انسانیت تهی نکنیم .
من یک خدا ناباور هستم ولی وجدانم به من نهیب میزند که از هم مسلکانی که کشتار انسان های بی دفاع و بی گناه را می بینند ولی بدلایل ایدولوژیک شادمانی و پایکوبی میکنند یا از کنار آن میگذرند راهم را جدا کنم. هنوز چند روزی از خبر حمله شیمیایی به مردم بی دفاع و مظلوم سوریه نگذشته . هنوز یادم نمیرود که چگونه برخی کاربران بالاترین با تاکید و قاطعیت فراوان آنرا یک شانتاژ تبلیغاتی یا در نهایت کار مخالفین سوری میدانستند و هزاران دلیل و مدرک علمی و فنی همه جا کپی پیست میکردند تا نشان دهند این قضیه از بیخ دروغ است به گمان من این دوستان سوراخ دعا را گم کرده بودند. اگر سلفی های آدمخوار بخشی از جبهه مخالفین اسد را تشکیل میدهند برای تخطئه آنان و تبرئه اسد بظاهر سکولار به سیاه کاری مشغول شویم . هر کس اخبار این قضیه را دنبال کرده حتما چیزهایی از شواهد آن هم شنیده است.
چند روز پیش جنایتی در کمپ اشرف رخ داد علیرغم آنکه از این سازمان ایدولوژیک و جهنمی مجاهدین خلق بشدت متنفرم و اینجا هم بارها تنفرم را نشان دادم ولی هیچگاه نتوانستم با آنانی انسانیت را زیر پا گذاشته و بر روی جنازه انسان های بی دفاع جنون آمیز رقص خون میکنند همراه و همصدا باشم. قربانیانی که در نهایت گمراهی در شرایط اسارت بار زیسته به غیر انسانی ترین وضع کشته شده اند. گیرم که اینها دستشان به خون رزمندگان و افراد بی دفاع آلوده باشد آیا بعد از ٢٥ سال از خاتمه آن قضایا بهتر نبود تا در دادگاهی عادلانه محاکمه شوند و به جزای اعمال خود برسند. این آتش انتقام و کینه ما را به آنجا رسانده که وقتی به خود مینگریم میبینیم انسانیت مان را بد جور باخته ایم. ادعای درک و شعور و فهم مان هم گوش فلک را کر کرده است. پس این دور انتقام و خون خواهی کجا پایان میابد ؟ چرا ما ایرانی ها به این بلوغ نرسیده ایم که حتی نه همتراز جوامع توسعه یافته بلکه شاید همپای برخی جوامع در حال توسعه کینه های قومی مذهبی و گروهی را کنار گذاشته و به خون ریزی و کینه ورزی پایان دهیم ؟ اینست نتیجه فرهنگ و تمدن غنی و باستانی ؟! آیا واقعا از جوامعی نظیر هند آرژانتین و شیلی عقب تریم جوامعی که علیرغم داشتن زخم های کهنه به آشتی ملی و مدارا رو آورده اند .
به یاد جمله ای زیبا دراپیزود پایانی فیلم ٢٠١٢ افتادم آنجای که دانشمند جوان با دولتمرد آمریکایی بر سر سوار کردن مردم به آرک ها ( کشتی های نجات ) مشاجره میکرد و میگفت شما میخواهید نوع بشر را حفظ کنید ولی با سوار نکردن اینها بخاطر کمبود جا مهمترین خصیصه بشر یعنی انسان بودن را از او گرفته اید طنین این دیالوگ در گوشم میپیچد وقتی که منفی های برخی دوستان خداناباور سکولار و اسلام ستیز را پای لینک های محکومیت جهانی کشتار ساکنین کمپ اشرف یا حمله شیمیایی در سوریه میبینم. من شرم میکنم از این دوستان . من یک انسان هستم سپس یک خدا ناباور و توی خواننده هم به هر ایسمی که گرایش داری اول یک انسان با خصوصیات انسانی هستی. این را فراموش نکنیم و خود را از انسانیت تهی نکنیم .